وقتی از من میپرسند «بوشهر را چطور باید دید؟» اولین چیزی که به ذهنم میرسد این است که بوشهر را نباید فقط دید، باید زندگیاش کرد. بوشهر شهری نیست که از پشت شیشهی ماشین یا قاب موبایل بشود فهمید. اینجا را باید با نمک هوا، صدای دریا و مهماننوازی مردمش حس کرد.
بوشهر را باید از کوچههای قدیمی محله شنبدی و بهبهانی شروع کرد؛ جایی که دیوارها هنوز بوی مرجان و چوب ساج میدهند. بعد باید پای آدم به ساحل جفره و لیان باز شود؛ همانجا که غروبش انگار آسمان را نرم و آرام میتراشد.
من همیشه به مهمانهایم در پیسو میگویم: اگر بوشهر را فقط با چشم ببینی، نصفش را از دست دادهای. بوشهر را باید با گوش شنید؛ با نغمه نیانبان، با صدای پاروهای لنجداران، با لهجهی شیرینی که ته هر جملهاش مهربانی خوابیده. بوشهر را باید با زبان چشید؛ از قهوههای عربی گرفته تا قلیهماهی و هواری و خرماهای دشتستان.
بوشهر یعنی آرامش و اصالت در کنار هم. اینجا همهچیز آهسته جریان دارد، درست مثل نسیمی که از روی آب میگذرد. پس اگر میخواهید بوشهر را ببینید، باید آهسته شوید؛ باید بنشینید، نگاه کنید، و بگذارید شهر خودش را برایتان تعریف
ارائه راهکارها، و شرایط سخت تایپ به پایان رسد و زمان مورد نیاز شامل حروفچینی دستاوردهای اصلی، و جوابگوی سوالات پیوسته اهل دنیای موجود طراحی اساسا مورد استفاده قرار گیرد.